ردپای خاطرات گابریل گارسیا را بیشتر از زندگی اش در رمان های او می توان دید . آن جا که مسافران سوار بر لنج ، سکه ای در آب پرت می کنند تا پسران ساحل نشین با غوطه ای آن ها را از چنگ دریا در اوردند و مارکز این منظره را در ذهن جادویی اش ثبت می کند تا در رمان معروفش : "عشق در زمان وبا" به خوبی از آن استفاده کند .
مثل کسی که از اینجا و آنجا عکس می گیرد تا بعدا نقاشی شان کند ، مارکز مصالحی را در طول زندگی اش جمع می کند تا در فرصتی مناسب از آن ها شاهکاری جادویی بسازد . رمان های او پر است از خاطراتش .
شاید کسی بگوید که کپی کردن بخش هایی از حقیقت برای نوشتن رمان که محصولی تخیلی ست از ارزش رمان می کاهد و باید تمام وقایع آن ساخته ی ذهن باشد ولی چیزی که واقعا اتفاق افتاده اصالتی دارد که هیچ تخیل قوی ای نمی تواند به سحرآمیزی اش نزدیک شود . اینجاست که راز جادویی بودن سبک مارکز آشکار می شود : او واقعیت ها را نمی سازد تا در کنار وقایع سوررئال و جادویی بگذارد و سبک رمان را رئالیسم جادویی بنامد ، او واقعیت ها را از روی خاطرات رونویسی می کند تا فاصله ی بین قسمت های رئال و سوررئال ، واقعی به نظر بیاید ، اینگونه هم واقعیت و هم فراواقعیت اصالت دارد و به عبارت دیگر ، حوادث واقعی درون رمان واقعا واقعی است و حوادث تخیلی واقعا تخیلی ست ، برای همین او صد سال تنهایی را اثری رئالیست می داند .
ع .ا
برچسب:
نویسنده: ماهان کاشانی